مقالات داوود صابری

تفکر خطی – تفکر چند بعدی (ادامه مقاله هیجان)

تفکر خطی یا تفکر چند بعدی - مقالات داوود صابری

در تفکر خطی، خیلی ساده اندیشانه همه چیز به خوب و بد تقسیم می‌شود و اجازه بررسی ابعاد یک موضوع را به خودمان نمی‌دهیم. یک مطلب یا مفید است یا مضر، یک نفر یا خوب است و یا بد و همیشه دیگران مقصر هستند. انداختن تقصیر گردن دیگران از خاصیت‌های تفکر خطی است. در نگرش خطی آن دیگران هستند که باید تغییر کنند و همیشه ایرادات مربوط به آنها است. شما کالای با کیفیتی را با آپشن‌های بسیار قوی عرضه کرده‌اید. کسی این کالا را نمی‌خرد یا تعداد خرید کم است، علت را در تفکر خطی اینطور می‌بینید که مشتریان شما دارای درک کمی هستند و یا سطح فکری کمی دارند که این کالا منحصر به فرد را نمی‌خرند.

تفکر چند بعدی یک رویداد را از زوایای مختلف بررسی می‌کند ما در نگرش چند بعدی باید تغییرات را از خودمان شروع کنیم. ابتدا باید توانایی این را داشته باشیم که یک موضوع را از دید دیگران بنگریم. مثلاً در موضوع بالا شما یک کالایی را در مغازه خود موجود کرده‌اید که آپشن‌هایی دارد که اصلاً مورد نیاز مصرف کننده نیست و یا شما رنگی را انتخاب کرده‌اید که با ارگونومی منزل‌های آن گروه مشتریان مطابق نیست یا قیمت آنقدر گران است که تعداد خریداران بسیار کم است.

در سیستم تفکر خطی فقط نتیجه‌ها را بررسی می‌کنیم و یا مشاهده می‌کنیم. ولی در تفکر چند بعدی علل به وجود آمدن آن نتیجه‌ها بررسی می‌شود. نوع تفکرات ما روابط ما را با دیگران تنظیم می‌کند. در تفکر خطی افراد خوب یا بد، باهوش یا کند ذهن و…. هستند و این نوع نگرش به ما اجازه نمی‌دهد ابعاد مختلف شخصیتی دیگران را بشناسیم. در تفکر چند بعدی افراد را با توانایی و ضعف‌ها می‌بینید. اگر لازم باشد شخصیت‌هایی را بشناسیم، درباره علل ضعف‌ها و توانایی‌هایش باید تحقیق کنیم و یک فرد را فقط با یک عمل مورد ارزیابی قرار ندهیم.

تلاش‌های هدفمند شخص در شرایط درست موجب ایجاد توانایی‌هایش شده است و ضعف‌های او ناشی از فرهنگ عامه خانواده، ضعف‌های آموزشی و غیره بوده که خود شخص هیچ کدام از آنها را انتخاب نکرده و در این مورد مقصر نیست و یا شاید اصلاً خود شخص آنها را نقاط ضعف نمی‌داند. چه بسا آنها را جز شخصیت مثبت خود قلمداد کند. این فراموشمان نشود که ما هم با نوع نگرش خود سنجش می‌کنیم و نباید دچار تفکر خطی شویم.

تفکر خطی از ما آدم‌های صفر_صد می‌سازد. تصمیمات با هیجانات و انصراف‌های ناگهانی از تصمیماتی که ممکن است یک قسمت از تصمیمات غلط باشد. تفکر خطی دنبال یک عامل می‌گردد که تمام تقصیرها را گردن او بیاندازد. در صورتی‌که اتفاقات از مجموعه عوامل ممکن به وجود آید، مدیران با تفکر خطی به سمت هدف‌هایی می‌روند که یا به آن نمی‌رسند یا به قسمت کمی از هدف‌ها دست پیدا می‌کنند. شما وقتی لیدر یک مجموعه برای رسیدن به یک هدف هستید، باید خیلی عوامل را در نظر بگیرید، مسیری که باید بروید و افرادی که با آنها باید آن مسیر را طی کنید.

در مسیری که باید بروید اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی زیادی ممکن است پیش بیاید که هر چقدر تفکر ما از خطی به سمت تفکر چند بعدی رفته باشد، تعدادی از اتفاقات که ممکن است پیش بیاید پیش بینی می‌شود و درصد خطر کمتر می‌شود. عامل انسانی که خیلی هم می‌تواند پیچیده باشد را باید بتوانی خوب درک کنی. هر چقدر درک بهتری داشته باشی و روحیه مشورت را گسترش دهی، به تفکر چند بعدی نزدیک‌تر شده‌ای و عامل انسانی از پیچیدگی در می‌آید و شما به عنوان مدیر به قسمت بیشتر اهداف می‌رسید. حال که تعریف تقریباً خوبی از تفکر خطی و تفکر چند بعدی کردیم، لازم است بگوییم که در فرایند فروش هر چقدر نیاز مشتریان را چند بعدی بنگریم، هر چقدر به قدرت خرید مشتریان در شرایط مختلف توجه کنیم، هر چقدر فرهنگ مشتری هدف خود را بهتر بشناسیم و ابعاد مختلف دیگر را در نظر بگیریم به فروش با دوام نزدیک‌تر شده‌ایم.

یکی از مولفه‌های مهم در سفر مشتری، حفظ مشتریان است که بدون تفکر چند بعدی به آن نمی‌رسیم. ما باید با توجه به آنچه که الان مشتری ما هست به او حق بدهیم. ما نمی‌توانیم مشتری را آناً تغییر دهیم ولی نگرش خود به دلیل انتخاب مشتری را می‌توانیم تغییر دهیم. به دلایلی او مثل ما فکر نمی‌کند. ممکن است مشتری ما کاملاً خطی فکر کند. ما نمی‌توانیم تفکر او را ناگهان تغییر دهیم، ولی می‌توانیم خود درک کنیم که چرا ایشان خطی فکر می‌کند. ما باید بفهمیم به دلایل مختلف مشتری محترم اینگونه فکر می‌کند. اگر ما نیز خطی فکر کنیم و شرایط مختلف را درک نکنیم، تصمیم درستی نمی‌گیریم و به معامله مفیدی که مشتری ما احساس برد کند، دست پیدا نمی‌کنیم.

در یک جمله ما باید نیازها و دغدغه‌های مشتری را درک کنیم. امیدوارم که جامعه ما به سمت مردمانی با تفکر چند بعدی برود، تا از کنار هم بودن لذت ببریم. جامعه‌ای که خطی فکر می‌کند، وقایع را سطحی می‌بیند و حافظه تاریخی ضعیف‌تری دارد ولی جامعه‌ای که مردمانی با تفکر چند بعدی دارد، جامعه ژرف نگر و از وقایع درست درس می‌گیرد. برای داشتن یک شخصیت قوی در فروش یا هر فعالیت دیگر، لازم است که چند بعدی به موضوعات بنگریم.

ذهنت را آزاد کن

اگر گوشه کوچکی از ذهن مدت طولانی درگیر باشد، آثار منفی بسیار دارد. درگیری‌ها و تعارضات خودمان را باید تعیین تکلیف کنیم. اگر این کار را نکنیم، تمرکز تقریباً غیر ممکن است. طولانی بودن موانع درونی و بیرونی شکننده و آسیب‌پذیر خواهد بود و ما را متوقف می‌کند. وقتی قسمت هر چند کوچک سلول‌های خاکستری شگفت انگیز ما درگیر یک موضوع حل نشده باشد، ابعادش به مثال یک مخروط است که قسمت سوزنی مخروط را به مثال قسمت کوچک ذهن در نظر بگیریم و ابعادش به بزرگی سطح مقطع آن ظرف مخروط خواهد بود.

فشار (استرس)

ما باید قوی بمانیم. ما باید از دیروز بهتر باشیم. ما باید فروشنده قوی باشیم، پس باید مرتب تمرین و به علم خود در تخصص‌مان اضافه کنیم. شما تا به عضلات خود فشار درست بیاورید، آن را حفظ کرده‌اید. شما روزی که فشار را از عضلات خود بردارید، عضلات نحیفی خواهید داشت. همین حالت در کار و زندگی مصداق دارد. فشار حالتی برای رشد برای ما بوجود می‌آورد. کسانی که کار ذهنی داشته‌اند، بعد از بازنشستگی احتمال بیشتری دارد که احساس آلزایمر کنند؛ چون به ذهن خود استراحت طولانی داده‌اند. اعتیاد و الکل فشار را کم می‌کند. اصولاً فشارهای کوتاه مدت برای ما مفیدتر است تا فشارهای مزمن.

مرتب باید تغییر کنیم

تغییرات درست و رو به رشد و تغییرات در تکنیک‌های کار و بازاریابی و فروش، یک قدرت و اعتماد به نفس برای ما ایجاد می‌کنند و ضریب پیش بینی را بالا می‌برد و به همان اندازه ضریب خطر برای کسب و کار ما را پایین می‌آورد. چه بسا افرادی را دیده‌اید که سال‌هاست در یک شغل خود را محدود کرده‌اند و از تغییرات ترسیده‌اند و در حقیقت شکست را پذیرفته‌اند. این در واقعیت شکست خود را از خود پذیرفته‌اند. همه ما باید آدم قوی زندگی خود باشیم. بحث سر ماندن و نماندن است. حرف همه تاریخ بشر بر سر بودن و نبودن است. یک فروشنده یا تریدر باید انسان قوی از لحاظ روحی و روانی و دارای اعتماد به نفس بالا باشد و این لازم است که مرتب تغییر کند. همچنین مطلب مهم این است که ما به عنوان یک فروشنده باید مرتب تغییرات اجتماعی و خواسته‌های اجتماعی قسمت‌های مختلف جامعه را رصد کنیم و روانشناسی اجتماعی را همگام با تغییراتش درک کنیم تا بتوانیم نسخه درستی برای فروش بپیچیم.

بدون درک همه عوامل مذهبی، سیاسی، عادات، اهمیت رسوم و روزهای خاص مذهبی و جشن‌های ملی نمی‌توانیم برنامه فروش منظم و موفقی را ترسیم نماییم. در فروش ما نباید خطی تصمیم بگیریم، باید چند بعدی به موضوع بنگریم و تغییرات را در ابعاد مختلف هرچند ریز ببینیم و پیش‌بینی لازم را کنیم. شاید تغییرات کوچک امروز موجب ایجاد تحولات فردا شود و این زود فهمیدن یعنی از همه جلوتر تمهیدات داشتن و از همه جلوتر به موفقیت رسیدن.

هر چقدر شناخت ما از جامعه هدفی که قرار است ارتباط تجاری با آنها بگیریم دقیق‌تر باشد، ما بهتر می‌توانیم کارمان را انجام دهیم. لازم است رسوم آنها را بدانیم. لازم است از روابط آنها با یکدیگر بدانیم. حتماً لازم است از نوع معاشرت آنها خبر داشته باشیم. باید بدانیم که در کلیت، جامعه هدف ما خوش حساب هستند یا نه. لازم است بدانیم حتی به چه رنگ‌های علاقه دارند و….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *